زرتشت پيامبر ايران باستان
زرتشت پيامبر ايران باستان
مقدمه
زرتشت پیامبر بزرگ آریایی ،یکی از جمله نوادر اندیشمندان جهان است. زرتشت نخستین پیغمبری بود که در دوران کهن خدای واقعی را شناخت و یکتابرستی را مطرح کرد.آموزش ها،فلسفه و جهان بینی زرتشت از همان دوره های کهن مورد توجه حکما و فلاسفه بزرگ جهان مانند ارسطو ،افلاطون،فیثاغورس و...بوده است.در حکمت اشراق اهمیت و اعتبار و دیدگاه های وی زمینه ساز بسیاری از تحولات در فلسفه و حکمت شد. زرتشت بر علیه خرافات و موهومات دوره خود قیام کرد. عبادت را فقط خدمت به مردم و پیروی از سه اصل :اندیشه،گفتار وکردارنیک معرفی کرد. درباره دوران زندگی وی آگاهی درستی در دست نیست،و متاسفانه زندگی این حکیم فرزانه در هاله ای از ابهام قرار گرفته تا جایی که بعضی حتی وجود خارجی او را مورد تردید قرار داده اند.حتی در اوستا و منابع پهلوی و فارسی زندگی اش جنبه اساطیری دارد.اما قدر مسلم آن است که در خلال اسطوره ها حقیقت های فراوانی نهفته اند.که دانشمندان براساس همین اسطوره ها و با استفاده ازعلوم جدید از قبیل زبان شناسی ،اسطوره شناسی تطبیقی،جغرافیای تاریخی و...قسمت های تاریکی از زوایای زندگی زرتشت را روشن نموده اند
زمان زرتشت
پژوهندگان فرهنگ ایران باستان در باره زمان زرتشت با یکدیگر هم داستان نیستند.دورترین زمانی که برای زرتشت قائل شده اند سده هجدهم قبل از میلاد و نزدیک ترین آن سده ششم قبل از میلاداست.برخی از ایران شناسان بر اساس قرائن و شواهد زبانی و تاریخی زمان زرتشت را مشخص نموده اند بر این اساس بارتولمه زمان زرتشت را حدود نهصد ق.م و مایر ،نیولی،وزندنک،و شدر زمان او را اواخر هزاره دوم و اوائل هزاره اول قبل از میلاد می دانند. گروهی از دانشمندان براساس تاریخ سنتی و تکیه بر منابع یونانی ،پهلوی و عربی دارندهنینگ بر اساس نوشته های کتاب بندهشن تاریخ تولد زرتشت را 618یا628یا630قبل از میلاد می داندخانتوس لیدیایی که معاصر اردشیر اول هخامنشی است نقل می کند که زرتشت 600 سال قبل از فتح یونان به دست خشایارشا می زیسته است . ارسطو زرتشت را 6000سال قبل از افلاطون دانسته و هردمودورس زمان او را به 5000 سال قبل از جنگ یونان و ترویا ذکر کرده است.
خاستگاه محل تولدزرتشت
در مورد زادگاه اصلی زرتشت نیز اختلاف نظر وجود دارد.در منابع پهلوی و به دنبال آن ها ،در کتاب های عربی و فارسی «ایرانویچ» یعنی سرزمین اصلی اقوام ایرانی و بنا بر روایات دینی زرتشتی ،در آن جا دین به زرتشت ابلاغ شده است ،با آذربایجان یکی شمرده اند. امروزه دانشمندان انتساب زرتشت را به آذربایجان مردود می دانند زیرا در کتاب اوستا هیچ نشانی از واژه هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشند ، دیده نمی شود و زبان اوستایی زبانی متعلق به شرق ایران است. برخی ایران شناسان ایرانویج را همان خوارزم به شمار آورده اند و زادگاه زرتشت را آن جا دانسته اند. امروزه بیشتر ایران شناسان طرفدار این نظریه اند نیولی زادگاه زرتشت را درناحیه ای میان هندوکش و هامون هیرمند می داند که بخش عمده ای ازسیستان در این حیطه قرار می گیرد. مری بویس در انتقاد این نظریه ها اظهار می دارد که انتساب زرتشت به آذربایجان ،ری،سیستان ومرو و...از روایت های متاخر محلی سرچشمه گرفته است . احتمال قوی این است که موطن اصلی او در سرزمینی در شمال شرقی ایران قدیم بوده است.
تبار شناسی زرتشت یا نسب نامه زرتشت یا زرتشت و خاندانش
زردشت یا«زرتوشترا»یا چنان که در اوستا آمده است«زره توشتره»که به معنی دارنده شتر زرد است یا به گفته فرای کسی که می تواند شتران رانگهداری کند. یونانیان باستان وی را با نام زراستربه معنی ستاره شناس می شناختند.آن چه به یقین در مورد زندگی زرتشت ،از متون اوستایی بر می آید ،این است که خاندان او سپیتمه(پهلوی سپیتمان)نام داشته است. نام پدرش پورشسپه (پهلوی پورشسپ)و نام مادرش دوغذوو(پهلوی دوغذو)دختر فراهیم و نام پدر بزرگش هیچتسپه (پهلوی هیتچسپ)بوده است زرتشت بر حسب سنت سه بار ازدواج کرده است. نام زن اول و دوم او معلوم نیست. زن نخست او پسری به نام ایست واستره و سه دختر به ترتیب به نام های فرینی ، ثریتی و پورچیستا به دنیا آورد. که پورچیستا به ازدوا جاماسب وزیر گشتاسب در آمد. از زن دوم زرتشت که نام او نیز ذکر نشده است دو پسر به نام هی اوروتت نره و هورچیثره(خورشید چهر)به دنیاآمده است زن سوم هووی نام داشته که ظاهرا زرتشت از او فرزندی نداشته است. دو برادر بزرگ ترزرتشت رتوشتر،رنگوشترو دو برادر کوچک ترش ودریکا و هنددیش بودند.
زایش زرتشت
در کتاب دینکرد از نوشته های دینی پهلوی آمده است که:اجزایی که لازم بود تا تولد پیامبر ایرانی را به حصول رساند ، عبارت از سه جزء بود که هر سه منشاآسمانی داشتند و به ترتیب عبارت بودند از :فره ایزدی ،فروهر (روان) و جوهر تن(جسم آدمی)فره ایزدی عبارت بود از نیروی روحانی چون پاره یی نور یا نیروکه گاه نیز به صورت کبوتر و شاهین یا پرنده ای دیگر در می آمد و از طرف خداوند در جسم مردان برگزیده وارد می شد و موجب نیک بختی و پیشرفت شان را فراهم می آورد . و جدایی آن از آنان سبب بدبختی می شد . اهورامزدا چون اراده کرد تا برگزیده یی برای راهنمایی مردمان برانگیزد ،به اندیشه شکل بخشیدن فره زرتشت برآمد که این فره همراه با جوهر تن که از طریق شیر گاوان و فروهر (روان)به وسیله شاخه مقدس هوم به طور معجزه آسایی دوغدو رسیده بود منجر به تولد زرتشت گردیدند.
از تولد تا برانگیخته شدن زرتشت به پیامبری یا رسالت زرتشت
روایات چنین است که از هفت سالگی تا پانزده سالگی ،زرتشت نزد پارسای بزرگ زمان به نام برزین به فراگرفتن اصول دین و روش کشاورزی و درمان بخشی و شفا ی بیماران پرداخت . چون پس از تحصیل علم و دانش نزد قوم خود وارد شد ، در جرگه مردان بالغ او را پذیرفتند و کمر آویزی را که نشان این مقام بود به کمرش بستند.سالی نگذشت که تورانیان به ایران زمین تاختند . زرتشت جوان نیز برای دفاع از میهن ، جنگ افزار برگرفت و به نبرد رفت. در این جنگ ها اثرات نامیمون آن را دید و از صف جنگاوران خارج شد و به درمان زخم دیدگان پرداخت. جنگ پایان یافت ،اما آثار بد آن باقی ماند. زرتشت پس از مدتی دوری از زادگاه و کسانش ،در حالی که هسته اساسی تفکر و اندیشه اش نقش می یافت ،به میان خانواده بازگشت،بیشتر متفکر بود و تلاش می کرد تا راهی شایسته برای زندگی آدمیان پیدا نمایدکه به توصیه پدر ازدواج کرد ، اما اندیشه اش به اموری بس بزرگ تر و انسانی تر مشغول بود. اندیشه اش آن بود تا راهی بیابد که رنج را تخفیف دهد . مردمان را به جای انهدام و ویرانی ، به سازندگی و آبادانی ترغیب سازد. زشتی را فرو افکند و نیکی را رایج کند. نیرویی وی را بر می انگیخت و شوق تفکر برای اصلاح امور داشت. خان و مان را رها کرد و در کوه برای تفکر انزوا گزید. عزم کرد تا آن قدر در آن جا به تفکر پردازد تا راه رستگاری و نجات را بیابد. در این هنگام بیست سال داشت و مدت ده سال به تفکر پرداخت . جز غذایی اندک صرف نمی کرد،کمترمی خوابید و بیشتر می اندیشید. خوراکش پنیر بود و میوه ها و ساقه های نباتی . روزی هنگامی که بر فراز کوه به آسمان نظر دوخته بود ،ناگهان به حقیقت آگاهی یافت و جانش آکنده از شادی شد. او دریافت که همان سان که زمان از روز و شب و تاریکی و روشنایی آمیخته شده ، در گیتی نیز ، هم چنین بدی هست و خوبی وجود دارد. زرتشت دریافت که بر جهان دو نیرو حکومت می کنند ، که یکی خیر و دیگری شر است. او اندیشه ، منش و روش مقدس و نیک را سپنتامینو و اندیشه ،منش و روش بد را انگره مینو (اهریمن) نامید. و می اندیشید که چرا این دو نیرو در جهان پدید آمده اند و مردمان چه باید پیشه سازند تا از زشتی برهند ، و رستگاری چیست ؟ زمان های بسیار نیز به این اندیشه بود و دریافت هایی بسیار می کرد. سرانجام زمان دعوت فرا رسید و از کوه به زیر آمد و میان مردم رفت.
تعالیم زرتشت
برخی از مهم ترین آموزه ها و تعالیم زرتشت به طور تیتروار عبارتند از:
1- منع شعایر قربانی و سماع با باده نوشی
2- احترام و ارزش چارپایان سود رسان
3- لزوم و تقدس کار و کوشش و حرام دانستن روزه
4- اعتقاد به اختیار در انسان و نفی جبر
5- ترویج صلح و آشتی و مبارزه با جنگ طلبی
6- ترویج خیر و نیکی در میان مردم و مبارزه با شر ،بدی و تباهی
7- اصول پاداش در این جهان و آن جهان
8- منع پرستش خدایان گوناگون و ترویج یکتاپرستی وپرستش اهورامزدا به عنوان سرور دانا
9- گریه نکردن بر اموات و در گذشتگان
10- و...
معجزات زرتشت
معجزات قبل اززاده شدن زرتشت
1- سه روزمانده به زایش زرتشت ده راگ مانند خورشید روشن بود.
2- به طور معجزه آسایی سه عنصر تشکیل دهنده زرتشت(فره ،روان وتن ) از شرارت های دیوان و اهریمن نجات پیدا می کنند و بازبه شکل خارق العاده ای این عناصر به هم می پیوندند
3- خبر زایش زرتشت و پیامبری او ازجم و فریدون و مردم فرزانه بسیار اعلام شده بود.
معجزات زرتشت بعد از زاده شدن
1- هنگام زادن زرتشت بخندید
2- پورشسپ یکی از جادوگران را برای دیدن زرتشت و تولد معجزه آمیزش به خانه آورد آن جادوگر از دیدن زرتشت ناراحت شد خواست سر نرم او را با دست بفشارد که بر اثر معجزه دست جادوگر خشک شد.
3- برای نابودی زرتشت جادوگران هیزم فراوان گرد آوردند و آتش روشن کردند تا زرتشت را در آتش بسوزانند اما آتش در هیزم نگرفت و بنابر زادسپرم آتش او را نسوخت
4- جادوگران زرتشت را برای نابودی در جلوی گله گاوان و اسبان انداختند اما به طور معجزه آسایی نجات یافت و برای بار چهارم او را به لانه ماده گرگی که بچه های او کشته شده بود ند نهادند تا زرتشت را بدرد اما به خواست ایزدان پوزه گرگ خشک شد
5- عبور زرتشت به همراه مردان و زنان ، پیر و جوان کودکان ،از رودخانه ای پرآب ، بی آن که پلی در میان باشد این معجزه در سنین 15تا30سالگی او رخ داده است
6- پس از آن که اورمزداسراردین را بر زرتشت آشکار کرد،روی گداخته بر سینه او ریختند و شکم او دریده شد،اما آسیبی ندید.
7- دست و پای اسب گشتاسب در شکم حیوان فرو رفته بود و در این هنگام زرتشت در زندان بود .گشتاسب او را آزاد کرد و دست و پای اسب باز شد.
8- شهرستانی در کتاب ملل و نحل گوید :در دینوریه به کوری برخورد .گفت :«گیاهی را برگیرند و شیره اش را درچشم وی بریزند تا بینا شود»و آن گیاه را برای ايشان توصیف کرد.چنین کردندوکور بینا شد.
9- و...
کتابنامه
1- آموزگار ،ژاله و احمد تفضلی ،اسطوره زندگی زردشت،تهران،نشرچشمه،چاپ پنجم،1382.
2- بیات،عزیزا...،کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام،تهران،انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ،چاپ سوم ،1368.
3- بویس ،مری،زردشتیان باورها و آداب دینی آن ها،ترجمه عسکر بهرامی ،تهران،انتشارات ققنوس،چاپ چهارم ،1382.
4- رضی،هاشم،زرتشت پیامبر ایران باستان،تهران،انتشارات بهجت،چاپ چهارم،1382.
5- فرای ،ریچارد،میراث باستانی ایران،ترجمه مسعود رجب نیا ، تهران ،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ چهارم،1373.
6- گروه تاریخ دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی،تاریخ سیاسی – اجتماعی ایران (قبل از اسلام)،تهران،شرکت چاپ و نشر ایران ،1375.
7- هوار،کلمان،ایران و تمدن ایرانی،ترجمه حسن انوشه ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ دوم، 1375.